کوهمردان استان

محمود اجل

نفر سمت راست شادروان محمود اجل

 

محمود اجل

 

 


گهواره كوه ، دايه مرا كوه ،‌ قبر كوه
حق داده از ازل به من اين يادگار را
محمود اجل

محمود اجل از پيشگامان ورزش كوه‌نوردي همدان و ايران است كه چندين دهه به طور مداوم كوه‌نوردي كرد و قله‌هاي بي‌شماري را در سراسر كشور در نورديد. همچنين چند نسل از كوه‌نوردان ايران، در دوره‌هاي آموزشي كه او برگزار مي‌كرد، آموزش ديدند.
از اجل يك دفتر خاطرات، چندين گزارش صعود، طرح‌هايي از مناطق كوهستاني مختلف و شعرهايي با مضمون‌هاي توصيف كوهستان و طنز باقي مانده است.
كارنامه كوهنوردي "اجل" چكيده‌اي است از آنچه كه مي‌توان آن را ميراث كوه‌نوردي ايراني خواند: عمري دل سپردن عاشقانه به كوه، درنورديدن قله‌ها در گوشه و كنار كشور به خرج خود، راه انداختن گروه و باشگاه بي‌آن كه هيچ اثري از حرفه‌اي گري در آن يافت شود
. الوند بهترين جا براي ديدن خورشيد و برف‌ها بوده است اي پيك عاشقان گذري كن به بام دوست برگرد بنده‌وار به گرد مقام دوست گرد سراي دوست طوافي كن و ببين آن بار و بار ناصر و احتشام دوست بجا است كه محمود اجل را نماد كوهنوردي همدان‌، و اين شهر را كانون مهم كوهنورودي ايران بخوانيم.
.شكل‌گيري و استمرار حيات انساني در همدان بي‌شك مرهون رشته كوه الوند است كه آب و آباداني را براي اين دشت به ارمغان آورده است. اهميت الوند در سرنوشت همدان سبب شده كه اين كوهستان جلوه‌اي قدسي در فرهنگ شهر بيابد، از ديرباز زيارتگه خيل مشتاقان باشد. در اوستا (زامياد يشت) از الوند كوه نام برده شده است: «كوه الوند به باد از جا كنده نمي‌شود، الوند استوار است، باد مي‌آيد و مي‌گذرد.» الوند در لغت به معناي دارنده‌ تندي و تيزي است(از ريشه ارونت اوستايي) و از ديرباز در آثار بسياري از نويسندگان و شاعران از عظمت اين كوه و صفاي چشمه‌ها و چمنزارها و باغ‌هايش ياد شده است. سعدي عظمت الوند را چنين بيان كرده: غم فراق كه پيش تو پر كاهي نيست بيا و بر دل من بين كه کوه الوند است.
 توصيفي كه عارف قزويني در حدود نود سال پيش از دره‌ مرادبيك الوند مي‌كند، نشانگر آن است كه فرهنگ كوه‌پيمايي و طبيعت ‌گردي از زمان‌هاي دور در ميان همدانيان وجود داشته است. از اين شهر بود كه محمود هفت ساله در كنار پدرش، به سال 1288 در ادامه‌ سنتي كه ريشه در هزاره‌ها داشته، به زيارت شاه الوند مي‌رود؛ جاي كه بهترين مكان براي ديدن خورشيد در حال طلوع (مهر: سرچشمه نور) و برفاب‌ها(ناهيد: نگاهبان آب) بوده است.
 اجل در يكي ازصفحه‌هاي دفتر خاطرات خود اين صعود به زيارت را شرح مي‌دهد و مي‌نويسد كه بر قله الوند پس از تماشاي طلوع خورشيد و زيارت شاه الوند به ديدن گهواره‌ مريم، خانه عابد، چشمه بهشت آب، و زيارت امام‌زاده كوه رفتند. اين نام‌هاي مقدس – و نام‌هاي ديگر مانند يخچال حضرت صاحب‌الزمان، نوح نبي، بندعلي، زيارتگاه خضر زنده، امامزاده‌هاي متعددي كه در اطراف اين كوه وجود دارند همگي نشان از جايگاه بي‌بديل و حتي مقدس كوه در فرهنگ مردم همدان و به طور كلي ايران دارد
. جايگاه همدان در پيدايش و رشد كوه‌نوردي ايران چنان برجسته است كه وقايع نگاران اين ورزش، مشكل بتوانند در رويدادهاي مهم آن – از نخستين سال‌هاي شكل‌گيري در ايران تا به امروز- سالي را بدون نام بردن از اين شهر، كوه‌نوردان اهل آنجا شرح دهند. در اينجا اشاره همين بس كه در سال 1327 (يك سال پس از تأسيس فدراسيون كوهنوردي) محمود اجل با همكاري عده‌اي ديگر گروه كوهنوردان آزاد را در تهران تشكيل داد كه شعبه‌هايي نيز در همدان، كرمان و رشت داشت. همچنين مي‌توان اشاره كرد كه در دومين دوره تربيت كمك مربي كوهنوردي(1333) از 12 شركت كنند. دونفر (محمود اجل، اميل مارگاريان) اهل همدان بودند، يا در كنگره‌هاي كوه‌نوردي پيش از انقلاب همدان پس از تهران، فعال‌ترين شركت كننده بود و ديگر اين كه در دوران پس از انقلاب، همدانيان در گشايش مسيرهاي نو روي ديواره‌هاي بلند كشور، نقش برجسته داشته و تقريبا همه ساله در تركيب تيم‌هاي ملي اعزامي به خارج از كشور حضور داشته‌اند.
 كوه پر ارج شاه الوند، پايمال طرح‌هاي توسعه بيمارگونه است و تيغ بولدوزرها و پايه‌هاي تله‌كابين دامنه‌هايي را كه چندين هزار سال برايمان بركت، آرامش، زيبايي به ارمغان آورده از شكل مي‌اندازد و تحقير مي كنند. كارنامه كوهنوردي اجل چكيده‌اي است از آنچه كه مي‌توان آن را ميراث كوه‌نوردي ايراني خواند: عمري دل سپردن عاشقانه به كوه، درنورديدن قله‌ها در گوشه و كنار كشور به خرج خود، راه انداختن گروه و باشگاه بي‌آن كه هيچ اثري از حرفه‌اي گري در آن يافت شود – و بعد اضمحلال گروه با ميراث مكتوب ناچيز، آموختن به طور عمده نزد خود، ياد دادن به شيوه سينه به سينه، حفظ استقلال و شخصيت خود به بهاي ديده نشدن توسط مقام‌هاي رسمي، درك نشدن از سوي خانواده يا تنها ماندن به دليل نيافتن كسي كه به عشق احترام بگذارد، و سرانجام روي در خاك كشيدن بي آن كه خودت يادگيري كارنامه‌اي را سامان داده باشد براي تجربه‌آموزي‌ رهروان راهت. براي آن كه همچون خود اجل آن جا كه با طنزي گزنده در يك شعر فدراسيون و مربيان كوه‌نوري را مي‌نوازد – نقدي هم داشته باشيم بر شيوه‌ برخوردي كه در بسياري موارد، ما با ميراث كوهستاني كشور داشته‌ايم بدنيست اشاره‌اي كنيم به يادداشتي كه اجل از صعودش به قله‌ تخت‌سليمان در سال 1342 داشته است.
 در اين صعود راهنماي محلي كه همراه اجل بوده با وجود اعتقادش به مقدس بودن الوارهايي كه بر فراز قله بوده (كه احتمالا مربوط به نيايشگاه‌هاي باستاني بوده است) چند ساعتي كه از شب مي‌گذرد، براي فرار از سرما، آنها را آتش‌ مي‌زند و اجل هم مانع او نمي‌شود. اين حركت، قرينه‌اي است نمونه‌وار كه نشانگر رشد نامتوازن جامعه‌ ما است؛ وسايل يا پديده‌هايي (در اينجا ورزش كوهنوردي) به كشور وارد مي شوند، بي‌آنكه در بستري طبيعي و در جامعه‌ خودمان رشد كرده و باليده باشند در نتيجه لازمه‌اي جنبي آن (در اينجا، با توجه به ميراث طبيعي و فرهنگي) رعايت نمي‌شوند و البته خود آن پديده هم جايگاه موزون خود را در جامعه نمي يابد. شگفتا كه حتي امروز، همچنان ميراث با ارزش كوهستان‌هاي كشور، دستخوش گزندهاي پرشمار ما است، كوه پر ارج شاه الوند، پايمال طرح‌هاي توسعه بيمارگونه است و تيغ بولدوزرها و پايه‌هاي تله‌كابين دامنه‌هايي را كه چندين هزار سال برايمان بركت، آرامش، زيبايي به ارمغان آورده از شكل مي‌اندازد و تحقير مي كنند.
نویسنده:عباس محمدی
در ادامه چند شعر از مرحوم اجل می آید:

عاشقم بر کوه و کوهستان بود کاشانه ام
دامن معشوقه باشد جایگاه و خانه ام

سنگهای خاره اش چون پرنیان در زیر پا
قله اش شمع شب افروزی و من پروانه ام

بسته بر پای من دل خسته زنجیر جنون
تا بداند عالمی من عاشق دیوانه ام

 

 

آرزوی من 1345 محمود اجل


آرزو دارم كه در آغوش كوهستان بميرم
سر نهم بر سنگ خارا تا كه چون مستان بميرم
پيل مستم هر كجا هستم در اين دنياي فاني
عاقبت بايد بياد خاك هنرستان بميرم
خوابگاهم سنگ و بستر سنگ و بالينم ز سنگ است
نيست شگفت اينكه است اگر در سنگ و سنگستان بميرم
بر فراز كوهساران جايگاهم بوده عمري
همتم كي مي¬دهد رخصت كه چون بميرم
مي¬روم در كوه بالاتر ز هر پست و بلندي
تا كه دور از شهر و دور از گور و گورستان بميرم
از اجل خواهم مدد تا در سه تيغ كوهساران
عاقبت سيمرغ وار بيرون ز شهرستان بميرم



اگر خواهي تو اسم بي مسما
بود فدراسيون ورزش ما
بود چندين لگن با آفتابه
ولي اصل و حقيقت در ميان نه
مربي بي حد و رهبر فراوان
مجهز ازكلاه و كفش و تنبان
و كالباس و براندي ، ژان بن و شير
هم از نسكافه و كمپوت انجير
روان با هاي و هو تا بند يخچال
به صد هن و تلپ و جار و جنجال
يكي از كاپشن و آن يك پليور
يكي ديگر كند توصيف چادر
كند آن يك زكوله وصف عالي
همه در غفلت و در بي خيالي
ولي واقع حقيقت باشد اين سان
كه گردد غافل از كار خود انسان
كند سر زير برف از ساده لوحي
به هنگام خطر چون كبك كوهي
چه خود جايي نميبيند به ديده
گمان دارد كسي او را نديده
ولي مردم همه با عقل و هوشمند
همه داراي فهم و چشم و گوشند
نگفتي (ف) فرحزاد تو دانند
ز اول تا به آخر جمله خوانند
نباشد زندگاني را بقايي
بجا ماند ز هر كس رد پايي
ولي عاقل كند كاري كه آخر
نباشد محنت و دشنام و كيفر
ولي كي بوده در دور زمانه
كسي كاري نمايد عاقلانه
بود دور از شعور و فهم و حكمت
كه خودخواهي كني اندر طبيعت
        شادروان محمود اجل